سیر تکوین نقش و مفهوم بودجه:پایان نامه در مورد بودجه ريزی عملياتی

دانلود پایان نامه
  • سیر تکوین نقش و مفهوم بودجه

مفهوم بودجه همگام با تکامل دولت‌ها و پيچيده‌تر شدن وظايف دولت، تغيير و تکامل يافته است. اين تأمل را می‌توان به چهار مرحله متمايز تقسيم کرد: در مرحله اول تقریباً از 1920 تا 1935، تاکیدعمده روی ایجاد یک نظام با کفایت برای کنترل هزینه‌ها بود و حسابداری هزینه‌ها و پیوند بین حسابداری و بودجه مطرح شد. مرحله دوم در توسعه «بودجه عملیاتی» خود را نشان داد، استفاده از بودجه به عنوان ابزار مدیریت مالی بود که در اصطلاح ساختار، بهبود مدیریت و برنامه‌های اندازه‌گیری کار تجلی یافت. مرحله سوم با پیوند بودجهو بنرامه بهذ عنوان معیاری برای تجزیه و تحلیل رفاه اقتصادی آغاز شد و بر پیشرفت‌هایی تمرکز داشت که در فناوری تصمیم‌گیری و اطلاعات رخ داده بود. مرحله چهارم که به واسطه پیچیدگی محیط سازمانها به وجود آمد، استفاده از بودجه بر مبنای صفر به عنوان ابزار برنامه‌ریزی راهبردی (استراتژیک) بود. ( فرج‌وند، 1391، 11).

مرحله اول: بودجه به عنوان ابزار کنترل. بودجه‌ريزی بعد از پيدايش حکومت‌های پارلمانی به وجود آمد، يعنی آغاز به‌كار بودجه‌نويسي به زماني باز مي‌گردد كه مردم در مقابل اختناق حكومت‌ها دست به انقلاب زدند و نظارت خود را بر اموال عمومي به صورت كنترل درآمدها و هزينه‌هاي دولتي به نمايندگانشان تفويض كردند. از اين رو بخش عمده‌اي از قانون اساسي هر كشور به چگونگي دخل و خرج آن كشور اختصاص دارد. نظارت بر دخل و خرج به موجب همين قوانين به نمايندگان برگزيده مردم واگذار شد تا از منافع ماليات‌دهندگان و دريافت‌كنندگان خدمات دولتي حمايت كنند. لذا اين امر طبيعي است كه هرگاه مسئله دخل و خرج كشور براي اين نمايندگان مطرح شود، آن‌ها در وهله نخست به فكر ايفاي مسئوليتي باشند كه به موجب قانون به آن‌ها محول شده است علت اين تأكيد هم شايد اين باشد كه تا اوايل قرن اخير وظيفه اصلي دولت محدود به دفاع از كشور، مراقبت در استقرار نظم و امنيت و حفظ مناسبات بين‌المللي بود. مردم به دولت‌ها ماليات مي‌داند براي اين كه اين وظايف ايفا گردد. به‌همين ترتيب آنچه لازم بود كنترل شود، مخارج مربوط به اين وظايف بود تا دريافت ماليات به صورت عادلانه‌اي انجام و مخارج نيز كنترل شود. چنانچه هدف بودجه : كنترل امور باشد، نظام بودجه‌اي بر طبقه‌بندي هزينه‌هاي سازماني متمركز مي‌گردد كه همان طبقه‌بندي براساس فصول و مواد هزينه است. (صراف، 1386، 75-74)

مرحله دوم: بودجه به عنوان ابزار مدیریت مالی. با توسعه وظايف دولت و افزايش سريع هزينه‌های دولتی و تأثير آن‌ها در وضعيت عمومی اقتصاد کشور. کنترل مخارج اهميت خود را از دست داد و نياز به بهبود نظام‌های برنامه‌ريزی، کنترل و مديريت بخش عمومی مطرح گرديد تا تصميم‌گيرندگان ديد وسيع‌تری نسبت به تأثير و تأثر هر کدام از اين هزينه‌ها و اطلاعات جامع‌تری در مورد نتايج عملکردها و هزينه‌های اجرای فعاليت‌ها پيدا کنند. اين امر موجب توجه دولت‌ها به صرفه اقتصادی، کارايی و اثربخشی منابع دولت و به عبارتی مديريت مالی دولتی شد. مواجهه با اين شرايط نه تنها نياز به بهبود روش‌ها و رويه‌های بودجه‌بندی موجود را برای افزايش هماهنگی سيستم مطرح ساخت، بلکه بعد جديدی به تصميم‌گيری در مديريت و مديريت مالی دولتی افزود، يعنی سيستم بودجه‌بندی عملياتی و برنامه‌ای را برای بازنگری و ارزيابی مديريت فعاليت‌های دولتی مطرح ساخت. ويژگی و وجه تمايز اين سيستم از سيستم بودجه متداول، تأکيد بر روی اهداف، نتايج و منافع حاصل از هر يک از اقلام هزينه‌ها و يافتن پاسخ اين سوال بود که درآمدها به چه منظور خرج می‌شود؟ (فرج‌وند، 1391، 12).

مرحله سوم: بودجه به عنوان ابزار برنامه‌ریزی. استفاده از بودجه به عنوان ابزار سياست‌گذاری يا برنامه‌ريزی به اين منظور صورت گرفت که سياست‌های مالی در جهت مقاصد اقتصادی تنظيم شوند و از اين طريق درآمدها و هزينه‌های بودجه‌ای اهداف ويژه‌ای را برای حفظ تعادل اقتصادی و پیشگیری از بروز بحران تأمين کنند. اين اهداف ويژه را می توان تخصيص منابع، ثبات اقتصادی و عدالت اجتماعی ذکر کرد. از نظر سياست‌های اقتصادی و مقاصد مربوط به استفاده از منابع، صورت‌های بودجه‌ای بايد هدف‌های سرمايه‌گذاری و نرخ رشد و همچنين چگونگی اختصاص منابع به هزينه‌های مصرفی، انتقالی و سرمايه‌ای را در بين بخش‌ها معلوم کنند. در زمينه ثبات اقتصادی، تعيين نرخ رشد، اقتصادی به دليل ارتباط با ميزان اشتغال، ثبات قيمت‌ها و موازنه بخش خارجی به گونه‌ای بايد صورت پذيرد که منافع اجتماعی را حداکثر و فشارهای مالياتی وارده يا هزينه‌های خارج کردن منابع از بخش خصوصی را حداقل سازد. تعيين مقدار مجاز کسری بودجه، حاصل فرآيند بسيار پيچيده و دقيق دستیابی به همين هدف است. سرانجام آنکه بودجه در نقش اقتصادی خود بايد ابزار تقليل نابرابري‌های درآمدی و تعديل کارکرد توزيع نامطلوب جريان‌هاي توليدی باشد. برای تأمين اين اهداف نقش ماليات‌ها و برنامه‌های هزينه‌ای مورد توجه قرار داشت؛ اما در ميان راه‌های مختلف قابل تعقيب، سياست شاخص و توصيه شده‌ای به عنوان الگوی قابل تعميم موجود نبود. بودجه در نقش برنامه‌ريزی بيشتر متضمن مفاهيمی چون طرح‌ريزی برای آينده و انتقال اين مفاهيم به جامعه برای تصميم‌گيری ميان مدت و از اين رو، طبقه‌بندي‌های اقتصادی آن ناظر بر تنظيم حساب‌های ملی و بررسی حرکت متغيرهای کلان می گرديد. (شبيری‌نژاد، 1375، 109)

مهمترين عواملی را که به گرايش برنامه‌ريزی در بودجه‌بندی منجر شد می‌توان توسعه تجزيه و تحليل‌های خرد و کلان اقتصادی و نقش آن در شکل‌گيری سياست مالی و بودجه‌ای و همچنين در توسعه فنون جديد اطلاعاتی و تصميم‌گيری و کاربرد آن در سياست‌گذاری دانست.  (Lyden , Miller , 1982 , 59 )

مرحله چهارم: بودجه به عنوان ابزار مدیریت راهبردی. مرحله چهارم بودجه‌نويسی از زمانی آغاز گرديد که محيط سازمانی به يک محيط متلاطم و آشفته مبدل شد و پيچيدگی تصميم و تغيير و تحولات بنيادی و خودجوش در محيط سازمانی، برنامه‌ريزی استراتژيک را در مديريت پديد آورد. در اين دوره بودجه‌نويسی به عنوان ابزار و عامل استراتژيک برای رويارويی با حوادث غير قابل پيش‌بينی مورد استفاده قرار گرفت. طی دهه 1970، در بودجه‌نويسی سناريوهای متعددی طراحی و برای هر نوع فعاليت و برنامه پيش‌بينی شده که به واحدهای تصميم‌گيری تعبير می‌شوند. سطوح پولی و مالی مختلفی در نظر گرفته شد و بسته به نوسان مقدار بودجه به واسطه تأثير متغيرهای کنترل‌ناپذیر، از سطح مورد نظر استفاده گرديد. تدوين «بودجه بر مبنای صفر» در سال 1973 بر مبنای این تفکر  مطرح شد. (سيد اصفهانيان و عادل آذر، زمستان 74 و بهار 75، 10)

دانلود پایان نامه
این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.