مخاطره اخلاقی//پایان نامه درباره حقوق صاحبان سهام

مخاطره اخلاقی

کژمنشی وقتی اتفاق می‌افتد که طرفی که اقدامات وی قابل مشاهده نیست احتمال رخداد حوادث را تحت تاثیر قرار دهد یا احتمال پرداخت توسط طرف دیگر را افزایش می‌دهد. کژمنشی موجب استفاده ناکارا از منابع می‌شود. به بیان دیگر خطر اخلاقی عامل دوم تقارن اطلاعاتی است که براساس آن هر یک از طرفین در مبادله تجاری حقیقی یا بالقوه قادر به مشاهده اعمال خود در اجرا یا نقض شرایط هستند، در حالی که طرفین دیگر توانایی مشاهده عمل دیگری را ندارند. خطر اخلاقی سیاست گذاران و قرض دهندگان را به سمت وضع قوانین لازم الاجرا در حوزه بدهی­ها و دعاوی حقوقی در جهت کنترل بهتر عملکرد طرفین قراردادها و مبادلات سوق می­دهد( اسکات، 2009).

  • راه های غلبه بر عدم تقارن اطلاعاتی در مخاطره اخلاقی

الف) نظارت و کنترل بهتر: به عنوان مثال، نصب دوربین ویدئویی در کارگاه برای ضبط رفتار کارگران. هدف از این کار مچ گیری در رفتار غیرمسئولانه است. هر چند زیرنظرگرفتن، عدم تقارن اطلاعاتی را کاهش می دهد؛ و معمولاً پرهزینه است.

ب) دستمزد بالاتر: براساس نظریه های دستمزد کارآیی، برخی کارفرمایان به کارگران خود دستمزد بالاتری از سطح تعادلی عرضه و تقاضا در بازار کار می­پردازند. کارگری که دستمزد بالاتر از تعادل دریافت می کند، با احتمال کمتری از زیر کار، شانه خالی می­کند، زیرا اگر مچ او را بگیرند و اخراج شود، ممکن است نتواند شغل دیگری با پرداخت بالا به دست آورد.

ج) پرداخت معوق: شرکت­ها می­توانند پرداخت بخشی از جبران حقوق کارگر را به تاخیر اندازند. بنابراین اگر کارگری از زیر کار شانه خالی کند و اخراج شود، آن گاه جریمه سنگین­تری را متحمل خواهد شد. یک مثال ازجبران معوق، همان پاداش پایان سال است. بنابراین افزایش سالانه دستمزد، به دلیل افزایش سنوات خدمت و افزایش تجربه نیست، بلکه به سبب واکنش به مخاطره اخلاقی است.

د) بهبود قرارداد: کارفرمایی که در نظر دارد کارگزارش، کار را با کیفیت مطلوب انجام دهد، در قرارداد این امر را مشخص خواهد کرد و یا وام­دهنده­ای که قصد دارد وام در فعالیت­های با ریسک بالا استفاده نشود، آن­را در قرارداد وام مشخص خواهد کرد. این­گونه مخاطره­های اخلاقی درباره «اقدامات» با بهبود قرارداد (کار و وام)، کاهش می­یابد(نظری و همکاران، 1391).

2-8- مدل های عدم تقارن اطلاعاتی

فرانکفورتر و وود[1] (2002) تئوری های (مدل­های) توزیع سود را به سه دسته تقسیم کرده اند:

1- مدل های اطلاعاتی کامل – عامل مالیاتی[2]؛

2- مدل های رفتاری[3]؛

3- مدل های عدم تقارن اطلاعاتی[4].

 

  • مدل­های اطلاعاتی کامل عامل مالیاتی (مدل­های تعدیل شده مالیاتی)

در الگوی توزیع سود که برای مالیات تعدیل می شود، بازده سود سهام بیشتر از سود سهام مورد توجه قرار می­گیرد. طبق تئوری قیمت­گذاری دارایی سرمایه ای، سرمایه گذاران به علت مالیات روی سود نقدی قیمت پایین تری را برای سهام پیشنهاد می کنند(فوکادا[5]، 2000).

ماسیوس و ترومن[6] (1988) بر این باورند که سرمایه گذاران با تعهدات مالیاتی متفاوت، سیاست تقسیم سود یا سرمایه­گذاری یکسانی در شرکت مورد نظرشان نخواهد داشت، زیرا وقتی مالیات سود سهام افزایش (کاهش) می­یابد، پرداخت سود سهام کاهش (افزایش) می­یابد، در حالی که سرمایه­گذاری مجدد افزایش (کاهش) می­یابد. بنابراین مدل آن­ها به تفکیک سرمایه­گذاری بر مبنای ترجیحات مالیاتی منجر می شود.

  • مدل های رفتاری

رفتار اجتماعی اساساً متاثر از ویژگی­ها و هنجارهای اجتماعی است که متاسفانه این محرک توسط تئوری­های مالی، اغلب به علت مشکل مطرح کردن رفتار سرمایه گذار نادیده گرفته شده است. سیاست سود تقسیمی با حداکثر سازی ثروت سهامداران ناسازگار بوده و بهتر است با الحاق یک نمونه رفتار اقتصادی – اجتماعی در مدل­های اقتصادی توضیح داد شود(فوکادا، 2000). یکی از این مدل­ها، مدل پیمایش­های مدیران است. در این مورد، لینتنر[7] (1956) به بررسی نحوه سیاست گذاری مدیران اجرایی و مدیران مالی در رابطه با نحو افشای اطلاعات و چگونگی واکنش سرمایه­گذاران به نحوه افشا پرداخت. او دریافت که سیاست تقسیم سود با ثبات، یک متغیر فعال در تصمیم­گیری است، زیرا مدیران اعتقاد دارند که سودهای تقسیمی باثبات واکنش­های منفی سرمایه­گذار را کاهش می­دهد. مدل تئوری رفتار، مدل دیگری است که در این مورد فلدستین و گرین[8] (1983) تصمیم مدیریت برای توزیع نقدی سود سهام را ناشی از پنج منبع ارزیابی می کنند:

اول) سیاست تقسیم سود نتیجه­ای از نیازهای مصرفی سرمایه­گذار است.

دوم) ارزش بازار سودهای انباشته، کمتر از ارزش بازار سودهای تقسیم شده است.

سوم) رشد پرداخت سود سهام ثابت بوده، با نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام سازگار است.

چهارم) پرداخت سود نقدی نتیجه تفکیک مدیریت مالکیت است.

پنجم) تاثیر عدم تقارن اطلاعاتی و هزینه نمایندگی در مدل تقسیم سود ناچیز است(کاپستاف و همکاران[9]، 2004).

Frankfuter and Wood .41

Full Information Models-The Tax Factor.42

Behavioral Models.43

Models of Information Asymmetries.44

Fukuda.45

Masulis and Trueman.46

Lintner.47

Green and Fldstyn .48

Capstaff et al.49