تبلیغات
علم سرا - مطالب خرداد 1397

رویکرد زیستی:

رویکرد زیستی:

1-   نظریه بقراط:

           اعتقاد به اینکه بین ساختمان بدن ومزاج وخلق خوی افراد رابطه وجود دارد از عقاید پایدارتاریخ  بشری  است یکی از قدیمی ترین این طبقه بندی ها طبقه بندی بقراط است که اشخاص را بر حسب اینکه کدامیک از مزاجها بر آنها مسلط باشد به اخطلات چهارگانه : سودایی . دموی . بلغمی و صفراوی تقسیم کرده.بقراط برای هر یک از این نمونه ها مختصات روانی و بدنی خاصی قائل بود.بقراط (حدود 460-375 ق.م ) شخصیت آدم را تابع مزاج می پنداشت.

دموی مزاج : ظاهری خوش آب و رنگ دارد و قوی بنیه است.آدمی است خوش گذران .خوش بین.جدی و فعال .بدون عمق و سطحی

بلغمی مزاج : دارای بدنی پر چربی و قطور .ودارای اخلاقی زود آشنا .اجتماعی .کم فعالیت وا رفته و کند.

صفراوی مزاج :باریک اندام .دارای پوست بدنی  معمولا گرم و خشک و زیتونی رنگ.و از نظر اخلاقی تند خو زود خشم.جاه طلب.حسود و ثابت قدم.

سوداوی مزاج : سیه چهره و دراز اندام.دارای قیافه ای پر حرکت و چشمانی درخشان .از نظر شخصیتی مضطرب .نگران.ناراضی.بدبین.پرجنب و جوش ولی بدون پایداری و استقامت(ستوده،یوسف-  1382)

2-نظریه کرچمر :

ارنست کرچمر[1]

       روان پزشک آلمانی در سال 1921 با انتشار کتاب ساخت بدن و منش و با استفاده از روشهای انسانی سنجی جسمی انسانها را به دو تیپ فربه تنان و لاغر تنان تقسیم کرد و بعدا یک سنخ سوم به نام سنخ پهلوانی نیز به آنان افزود.به هر یک از این سه سنخ جسمی یک سنخ روانی مربوط  می شود.مثلا : فربه تنان از نظر روانی ادواری خو.لاغر تنان  اسکزوئید خوی   و سنخ پهلوانی صرع و اره خوی هستند.ادواری خویان از نظر خلق و خوی  بی ثبات و سکون و از نظر روانی عاطفی و احساساتی هستند. اسکیزوئید خویان شخصیّت گسیخته دارند و درون گرا هستند.صرع واره خویان محتاط و محافظه کار و کندند( کریمی،یوسف-1375)

رویکرد صفات :

          در رویکرد صفات  سعی بر این است که خصوصیّات اساسی فرد که جهت دهنده رفتار او است تفکیک و توصیف شود.در این رویکرد به شخصیّت اجتماعی فرد توجه می شود و بیشتر توصیف شخصیّت و پیش بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیّت. در نظریه های صفات مردم  از ابعاد یا مقیاس هایی چند که هریک نمودار یک صفت است متفاوت شمرده می شوند.به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می شود که فرد در ابعاد  مختلف چه جایگاهی دارد .( اتکینسون[2] و همکاران )

     آیزنک : از جمله کسانی است که  در زمینه رویکرد صفات تحقیقاتی انجام داده است.نتیجه نهایی تحقیقات آیزنک معلوم داشت که شخصیّت دارای سه حد است که که هر کدام یک قطب مخالف دارد.

بدین قرار:

1-درون گرایی(برون گرایی)

2-روان نژندی(فقدان روان نِندی)

3-روان پریشی(فقدان روان پریشی

    آیزنک ضمنا افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی  توصیف و تعبیر کرده است.بعضی از صفات هر یک از این تیپ ها بدین قرارند:

1.درون گرایان[3]: زیر تاثیر ویژگی های سیستم عصبی مرکزی قرار دارند .استعداد سرشتی آنها برای تحریک پذیری زیاد است.از محرک ها اجتناب می کنند رشد آنها عمودی است کمتر معتاد به دود هستند.به هر حال پیپ را ترجیح می دهند .بیشتر در خود فرو می روند .خیال پرورند علاقه ای به شرکت در اجتماعات از خود نشان نمی دهند ; گوشه گیر و انزوا طلب هستند میزان هوششان بالا است .قوه بیانشان عالی است .معمولا در کارها دقیق هستند ولی گام ها را اهسته و با احتیاط بر میدارند.فزونی طلب هستند ولی برای کارهایی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند .بیشتر پایبند به سنت ها اصول دیرین هستند.گرایش به احساس کمبود(حقارت) در انها زیاد است.برای ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس امادگی بیشتری دارند.

2.برون گرایان[4] :برون گرایان نیز تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند استعداد انها برای تحریک پذیری کم است. یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند دموی مزاجند رشد بدنی انها افقی است و می توانند پای خود را برای مدت درازتری بلند نگاه دارندانها فاصله های زمانی را کوتاه تر از درون گرایان احساس می کنند و نیز بیش این ها   دود استعمال می کنند وسیگار را ترجیح می دهند به دنبال چیزهای تحریک امیز می گردند.از کارهایی که در آنها احتمال خطر یا ضرر می رود رویگردان می شوند به کار و کوشش علاقه ای چندان ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند هوششان نسبتا کم و قوه  بیانشان ضعیف است پایداری و استقامت ندارند در کارهایشان شتابزدگی  هست ولی دقیق نیست چندان فزونی طلب نیستند ولی برای کارهایی که می کنند زیاده از حد ارزش قائل اند .انعطاف پذیرند .شوخی و لطیفه را خیلی دوست می دارند به خصوص اگر جنبه جسمی داشته باشند .گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.

3-روان نژندان :  روان نژندان زیر تاثیر سیستم عصبی خود کار قرار دارند.دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است.اگر چشم های آنها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را  از دست می دهند.جسما و روحا ضعیف و ناقص هستند از حیث هوش و تسلط بر نقش و ادراک حسی  و تمرکز حواس و ارده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند .تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند.

 4- روان پریشان : سخت و دشوار هستند از عهده نقاشی بواسطه آیینه ی خود بر نمی آیند.در جمع زدن پی درپی ضعیف هستند.تمرکز حواسشان کم است ؟حافظه شان ضعیف است به کندی چیز می خوانند و به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که در تحرک لازم دارد بسیار کند هستند و بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند .سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند .آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند .(سیاسی،علی اکبر- 1369)

         در مورد قطبهای مخالف برون گرایی و درون گرایی آیزنک نظر یونگ را تایید می کند و ضمنا آنها را دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده است میداند .بدین معنی که نهاد در مورد برون گرا دارای قدرت واسطه است در صورتی که فن برتر در مورد درون گرا قدرت بیشتری دارد.دیگر اینکه میان افراد کاملا به هنجار از یک سوی  وافرادی که در یکی از دو قطب نهایی روان نژندی و روان پریشی قرار دارند و از سوی دیگر فاصله بسیار زیاد است.در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از  آن دو قطب نزدیک شوند یعنی به تدریج و کم و بیش صفات اختصاصی یکی از آن دو قطب را پیدا کنند

          دیگر اینکه دو قطب روان پریشی و روان نژندی با هم ترکیب می شوند و قطبی تشکیل می دهند که افراد ممکن است از خود به هنجاری به تدریج عدول کنند و به آن قطب مرکب متمایل گردند.آیزنک معتقد است که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می شود تا قطب خالص روان پریشی یا روان نژندی (عیسی پره،فاطمه- 1382)

یونگ : یونگ نیزبرای افراد انسانی بر حسب آنکه بیشتر متوجه عالم درون باشند یا عالم بیرون.دو سنخ شخصیّتی قائل است:  گروه اول را درون گرا و گروه دو م را برون گرا می نامند .

کارکرد جدول 2-2:تیپ های روانشناختی یونگ

برون گرای متفکر :منطقی عینی متعصب

برون گرای احساسی :  عاطفی  حساس . معاشرتی  بیشتر خاص زنان است تا مردان

برون گرای حسی :  اجتماعی  لذت جو انعطاف پذیر

برون گرای شهودی : خلاق   قادر .به بر انگیختن  و غنیمت شمردن فرصت ها

درون گرای متفکر : بیش تر به اندیشه ها علاقه مند هستند تا مردم.

درون گرای احساسی :  تودار خوددار با این حال قادر به داشتن  عواطف عمیق

درون گرای حسی : در ظاهر بی اعتنا و خشک-خود را در فعالیت های هنرشناختی ابراز می کند.

درون گرای شهودی :بیشتر در ارتباط با هشیار هستند تا واقعیت روزمره (شولتر[5])

با وجود فقدان توافق درباره ی تعداد صفات بنیادی شخصیّت مطالعات صفات مشترکی را به دست داده است. دوبعدی که در بیشتر مطالعات  تحلیل  عوامل شخصیّت یافت شده عبارت اند از ( برونگرایی-درون گرایی ) و (استواری نا استواری هیجانی) در انتهای درون گرایی این مقیاس افراد خجولی قرار دارند که ترجیح می دهند در تنهایی کار و کوشش نمایند و به خصوص هنگام روبرو شدن با فشار یا تعارض هیجانی  در خود فرو روند.

          در انتهای  برون گرایی افرادی قرار دارند که مردم آمیزند و حرفه هایی را ترجیح می دهند که در آنها مستقیما با مردم رابطه داشته باشند.این افراد زمانی که تحت فشار باشند مشارکت دیگران را می طلبند.

استواری نا استواری بعد هیجان پذیری است که افراد آرام . سازگار و قابل اعتماد در انتهای استواری آن و اشخاص متلون مضطرب و عصبی و غیر قابل اعتماد در انتهای دیگر آن قرار می گیرند.

  Anxiety