تبلیغات
علم سرا - مطالب تیر 1397

رویکرد یادگیری اجتماعی :

رویکرد یادگیری اجتماعی :

      نظریه پردازان صفات بر تعیین کننده های شخصی رفتار تاکید می کنند .در برابر رویکرد صفات در نظریه یادگیری اجتماعی که توسط آلبرت بندورا[6] عنوان شده بر اهمیت تعیین کننده های محیطی با موقعیتی تاکید    می شود.

        برای نظریه پردازان یادگیری اجتماعی رفتارمحصول تعامل مداوم متغیر های شخصی و محیطی است.شرایط محیطی از طریق یادگیری به رفتار شخص شکل می ده .در عوض رفتار شخص نیز در شکل محیط موثر واقع می شود.آدمیان و موقعیت ها به صورتی دو سویه برهم تاثیر می گذارند.برای آنکه بتوان به پیش بینی رفتار دست زد باید از چند و چون تعامل ویژگی های آدمی با ویژگی های محیط اطلاع حاصل کرد.

        طبق نظریه یادگیری اجتماعی بندورا بخش اعظم تفاوت های رفتاری  افراد نتیجه تفاوت هایی است که آنان از لحاظ تجارب دوران رشد خود با همدیگر دارند.بعضی از الگوهای رفتار از راه تجربه مستقیم یاد گرفته  می شود. فرد به خاطر رفتارهای خاص تشویق و تنبیه می شود.لیکن بسیاری از پاسخها بدون تقویت مستقیم  یعنی از راه مشاهده و یادگیری از راه مشاهده کسب می شوند.آدمی می تواند با مشاهده اعمال دیگران و نتایج حاصل از آن چیزهایی را بیاموزد .در واقع اگر قرار بود تمام پاسخ های ما از راه تقویت مستقیم آموخته شود یادگیری های آدمی روندی بسیار کند و ناکار آمد می داشت.(به عقیده نظریه پردازان یادگیری اجتماعی تقویت لازمه یادگیری نیست اگرچه می تواند با متمرکز کردن توجه فرد در جهت مناسب یادگیری را تسهیل کند.)

        یکی ازفرضیه های اساسی نظریه یادگیری اجتمای این است که مردم طوری رفتارمی کنند که براحتمال دستیابی خودبه پاداش بیفزایند.خزانه ی رفتارهای آموخته شده فرد دامنه ی گسترده ای دارد؛ رفتاری که در یک شرایط معین انتخاب می شود بستگی به نتیجه ای دارد که از ان انتظار می رود.

تقویت به سه صورت رفتار آموخته شده راکنترل می کند:

1-مستقیم(پاداش ملموس ، تایید یا عدم تایید اجتماعی ویا تخفیف یافتن شرایط آزار دهنده).

2- مشاهده ای (مشاهده دریافت پاداش یا تنبیه یک شخص دیگر به خاطر رفتاری شبیه رفتارخود).

3-خود- تدبیری ارزیابی عملکرد خود از راه تحصین یا سرزنش خویش(اتکینسون وهمکاران).

ازدیگر دانشمندانی که سهم عمده ای  دریادگیری دارند، واتسون وااسکینر[7] هستند. جان بی واتسون

براساس پژوهش خود در زمینه ی شرطی سازی کلا سیک ادعا کرد که کل رفتار ، یا شخصیّت انسان  ناشی از یاد گیری است. واتسون هما نند بسیاری ازرفتار گرایان آن زمان معتقدبود که نوزاد به صورت یک لوح سفید یا صفحه خالی است ودر انتظار نوشته شدن چیزی برروی ان  ازطریق تجربه های یاد گیری است اوحتی تا جایی که پیش رفته که ادعا کرد:

        دوازده نوزاد سالم وتندرست را دراختیار من قرار داده واجازه بده که مطا بق جها ن شخصی خودم آنها را بزرگ کنم وبدین ترتیب ، تضمین می کنم که یکی از آنها رابه طور تصا دفی انتخاب کرده و بدون توجه به استعدادها،علایق ،امیا ل ،فعا لیت ها ، ونژاد اجدادش  او یک دکتر حقوقدان ، هنرمند ،تاجر و بلکه حتی ،یک گدا و دزد بسازم .‍‍‍‍‍(واتسون،1930) .

        درپی ادعاهای واتسون ،بی . اف . اسکینر رفتار گرا ا دعا کرد که ما برای تعیین شخصیّت کافی است که تنها به محرک ها و پا سخ ها توجه کنیم اسکینر می گوید اگر شما کمرو هستید و از نزدیک شدن به دیگران وا همه دارید به این علت است که شما در نتیجه تعا ملهای پیشین با اعضای ،دوستان ،معلما ن ودیگران یاد گرفته اید  که به این طریق رفتار کنید (اسکینر ،1990)،شخصیّت دقیقا یک پدیده ی بیرونی وقا بل مشاهده است که ریشه های زیستی یا درونی ان کم یا هیچ است . در مورد پیش بینی رفتار فرد در یک مو قعیت معین ،نظریه پردازان یادگیری اجتمای بیشتر بر تفاوت های فردی در زمینه های رشد شنا ختی وتجارت اموخته شده ی اجتما عی تا کید دارند تا بر صفات انگیزشی . بعضی از تفا وت های فردی یا متغیر های شخصی که با شرایط موقعیتی تعامل داشته وبر رفتار تا ثیر می گذا رند عبارتند از . 

1- توانش ها :شامل توانا ییها ی هوشی ،ومهارتهای اجتماعی وجسمانی وسایر تواناییهای اختصا صی

2-راهبردهای شناختی : مردم از لحا ظ توجه انتخابی به اطلاعات ،رمز گردانی رویدادها ، و گروه بندی انها به مقوله های معنا دار تفا وت هایی با یک دیگر دارند . یک واقعه ممکن است به نظر یکی خطر ناک وبرای دیگری چالش انگیز باشد .

3- انتظارات:انتظاراتی که شخص در مورد پی آمد های رفتار های مختلف دارد وی را در انتخاب رفتارش راهنمایی میکند . حتی انتظاراتی هم که از توا ناییهای خود داریم بر رفتارها تاثیر می گذارد. ممکن است نتایج رفتار معینی را پیش بینی کنیم ،لیکن به علت تر دید درباره توانایی خود برای انجام ان کار اقدامی نکنیم .

4- ارزش کار از نظر شخصی :افرادی هم که ا نتظارات همانندی دارند ممکن است به خاطر این که برا ی نتایج مختلف ارزش متفاوتی قائلند رفتارهای متفاوتی نشان دهند . ممکن است دو دانشجو هر دو انتظارداشته باشند که رفتار های معینی مقبول نظر استا د باشد . لیکن ممکن است این امر در نظر یکی بی اهمیّت ودر نظر دیگری بانظردیگری با اهمیت جلوه کند .

5- نظامها ونقشهای خود گردانی :مردم از لحاظ معیار هاوقواعدی که برای نظام دادن ،به رفتار خود به کار می گیرند (از جمله پاداش های که به خاطر موفقیت و تنبیهایی که بخا طر شکست برای خود در نظر می گیرند )،ونیز توانایی طرح ریزی واقع بینانه به منظور رسیدن به هدف متفاوتند (میشل،1981) .

همه این متغیّر های شخصی با شرایط یک موقعیت معین در تامل قرارمی گیرند وازاین راه تعیین می کنند که شخص در آن موقعیت چه خواهد کرد. مردم با اعمالشان شرایطی در محیط خود به وجود می آورند که بر رفتارشان تا ثیر می گذ ا رد. برای مثال ، آزما یش ساده ی زیر را در نظر بگیرد :فرض کنید در جعبه ی اسکینر در حالی که توری فلزی کف آن به برق متصل است موشی را قرار می دهی می آورند که بر رفتارشان تا ثیر می گذ ارد. برای مثال ، آزما یش ساده ی زیر را در نظر بگیرد :فرض کنید در جعبه ی اسکینر در حالی که توری فلزی کف آن به برق متصل است موشی را قرار می دهیم ترتیبی داده ایم که در هر دقیقه یک بار یک ضربه برقی به موش وارد شود .اما موش می توان با فشردن اهرمی جریان برق را به مدت 30 ثانیه قطع کند . حیوانهایی که این رفتار تسلط بر محیط را یاد بگیرند می توانند یک محیط خالی از تنبیه برای خود به وجود آورند ، اما حیوانهای کند آموز مجبورند وضعیت نا خوش آیندی را تحمل کنند . بنابر این می توان که محیط بالقوه برای همه ی حیوانها یکسان است ولی محیط واقعی به رفتار خود آنها بستگی دارد(باندورا[8]،1977).

      به همین ترتیب ، شخصی که رفتار نا خوشایندی دارد ممکن است اغلب با محیط اجتماع خصومانه ای برخوردکند زیرا رفتارش در دیگران خصومت بر می انگیزد .اما فرد خوش بر خوردی که در ایجاد جوراحت برای  دیگران مهارت کافی دارد با محیط کاملا متفاوتی بر خورد می کند . موقعیت ها را تا حدودی خود ما می سازیم .انتقاد منتقدان  معتقدند که نظریه های رفتای ویادگیری اجتماعی خیلی محدود هستند و تنها بررفتارهای قابل  مشاهده  تا کید دارند ، وعوامل ژنتیکی ، فیزیولوژیکی و شناختی را نادیده می گیرد.  نظریه پردازان یاد گیری از این نظر مورد انتقاد قرار گرفته اند که افراد را در مجموع شبیه آن چه آموخته اند می پندارد و نه چیزی بیشتر رفتار گرایان ،به ویژه متهم شده اند که فرد را بدون شخصیّت وارگانیسم را «خالی » در نظر می گیرد (فرز[9]، 1984به نقل از هافمن[10] وهمکاران)

 

رویکرد روانکاری:

       نظریه ی روانکاری ، شخصیّت را از دیدگاهی کاملا متفاوت از دو نظریه قبل می نگرد .هم نظریه ی صفات وهم یادگیری اجتماعی ،هر دو بر شخصیّت اجتماعی تاکید داشته ودر مقام نخست به رفتار توجه دارند برعکس ، نظریه های روانکاری با مطالعه ی شخصیّت خصوصی سرو کار دارند ، یعنی انگیزه های نا هشیا ری که رفتار را هدایت می کنند.در این نظریه ها رشد شخصیّت نیز مورد توجه است.

نظریه های فروید که بر 50 سال درمان بیماران مبتلا به اختلالات هیجانی استوار است . 24 جلد کتاب را به خود اختصاص می دهد ،که آخرین آنها ، خلاصه رونکاری به سال 1940 یک سال پس از مرگ او منتشر شده است . فروید ذهن انسان را به کوه یخ شناوری تشبیه می کرد که بخش کوچک آن که بر سطح آب نمایان است نمودار تجارب هشیار وبخش بسیار بزرگتر زیرین آن نمودار ناهشیار است ،یعنی انبار تکانه ها ، شهوات وخاطرات غیرقابل دسترس که بر افکار ورفتار ما تاثیر می گذارند . فروید معتقد بود شخصیّت از سه عمده تشکیل شده است که عبارت از نهاد ، خود،فراخود هریک از این نظام ها کارکردهای خاص خود را دارند لیکن از راه تعامل با یکدیگر است که به رفتار انتظام می بخشد.

          نهاد[11] :نهاد ابتدایی ترین بخش شخصیّت است که در نوزادوجود دارد و بعد ها خود وفراخود از آن منشعب می شوند . نهاد از تکانه ها یا سائق های زیستی نظیر نیاز به غذا ، آب ، دفع فضولات بدن ، اجتناب از درد و گرایش به لذت جنسی تشکیل می شود . فروید معتقد بود که پر خاشگری نیز یک سابق اساسی زیستی است . نهاد در پی ارضای فوری این تکانه ها است . نهاد همچون کودکان خردسال بر اساس اصل لذت عمل می کند ، یعنی کوشش دارد که بدون اعتنا به مقتضیات از درد بگریزد و لذت کسب کند.

           خود[12]: همراه با پیشرفت یادگیری کودک در زمینه ی توجه به مقتضیات واقعیت ، بخش جدیدی در شخصیت به نام خود به وجود می آید . خود از اصل واقعیت تبعیت می کند ، یعنی اینکه ارضای تکانه ها تا هنگام فراهم آمدن شرایط مناسب باید به تاخیر بیفتد . خود در واقع مدیر اجرایی شخصیّت است زیرااوست که تصمیم می گیرد چه فعالیت هایی مناسب و تکانه های نهاد باید ارضا گرددوبه چه شیوه ای ،خود بین خواسته های نهاد و واقعیات جهان و مقتضیات فراخود میانجیگری می کند .                                                                                                                فراخود[13]: بخش سوم شخصیّت یعنی فراخود معرف بازنماییهای درونی شده آن دسته از ارزش ها و اخلاقیات جامعه است که توسط والدین وافراد دیگر به کودک آموخته می شود .فراخود در واقع همان وجدان فرد است ودرباره ی درست یا غلط بودن اعمال فرد داوری می کند .نهاد در جستجوی لذت است خود به آزمون واقعیت می پردازد وفراخود درگیر کمال طلبی است . فراخود در جریان واکنش های کودک به پاداش و تنبیهات والدین به وجود می آید ودر بردارنده ی وضعیت هایی است که کودک به خاطرآنها یا تنبیه و سرزنش شده و یا پاداش دیده است .(اتکینسون و همکاران ).                                                    

       غرایز[14]: غرایز در نظام روانکاری عوامل سوق دهنده یا حرکت دهنده در پویایی شخصیّت اند ، نیروهای زیستی فرد که انرژی روانی را آزاد می کنند . گر چه کلمه ی «غریزه »در زبان انگلیسی مورد استفاده ی پذیرفته شده ای دارد ، اما فروید معنای دیگری از آن در نظر داشت . فروید کلمه آلمانی Instinkt را نه در مورد انسان ها ، بلکه تنها در اشاره به سابقه های مادر زادی حیوانات به کار می برد .اصطلاح فروید در اشاره به انسان در زبان آلمانی ، یعنی Trieb می توان به عنوان نیروی سوق دهنده یا تکانه ترجمه کرد.(بتلهایم[15] ،1982).   فروید کوشش نکرد فهرست مفصلی از همه ی غرایز انسان ارائه دهد ، اما آنها را به دو طبقه تقسیم کرد:غرایز زندگی وغرایز مرگ .از جمله غرایز زندگی عبارتند از : گرسنگی ، کشش جنسی وتشنگی ، که هدف آنهاصیانت نفس وبقای نوع است . اینها نیروهای خلاق اند که خود زندگی را حفظ می کنند ،وشکلی از انرژی که از طریق آن جلوه گر می شود لیبیدونامیده می شود .غریزه مرگ یک نیروی مخرب است .این نیرو می تواند به درون متوجه شود مانند خودکشی وآزارطلبی ، یا به بیرون مانند پرخاشگری ونفرت.                                                                                                                                                                             ا ضطراب  : نقش اضطراب در این نظام آن است که هشدار می دهد ، من مورد تهدید قرار دارد.فروید سه نوع اضطراب را توصیف کرد : عینی ، نوروتیک و اخلاقی ، اضطراب عینی بر اثر ترس از خطرهای واقعی در دنیای واقعی رخ می دهد.

              اضطراب نوروتیک (واضطراب اخلاقی از اضطراب عینی مشتق می شوند .اضطراب نوروتیک از شناخت خطربالقوه که ذاتی ارضای تمایلات غریزی است ناشی می شود .این اضطراب ترس از غرایز نیست ، بلکه ترس از تنبیهی است که ممکن است به دنبال رفتار نا سنجیده تحت فرمان نهاد روی دهد . به عبارت دیگر ، اضطراب نوروتیک[16] عبارت از ترس از تنبیه بر اثر بروز تمایلات تکانشی است اضطراب اخلاقی از ترس وجدان ناشی می گردد. هنگامی که شخصی عملی را انجام می دهد یا درباره ی انجام عملی فکر می کند که به مجموع ارزش های اخلاقی وجدان در تضاد است ، ممکن است احساس گناه یا شرم را تجربه کند . اضطراب یک نیروی ایجاد کننده تنش در رفتار انسان است ، و شخص را بر انگیزد که حالت تنش را کاهش دهد .فروید معتقد بود که من برای مقابله با اضطراب تعدادی از دفاع های حفاظتی را پرورش  می دهد ، یعنی مکانیسم های دفاعی که انکارها یا تحریف های نا آگاهانه واقعیت هستند .



[1] -Ernst kerestschmer

[2] -Etekinson

[3]-Introverrt

[4] -Extravert

[5] -Sholter

[6] -Albert bandora

[7] -Watson &eskiner

[8] -Bandora

[9] -Ferz

[10] -Hafman

[11] - Id

[12] - Ego

[13]  Alter ego

[14] -super ego

[15] -Betlhayem

[16] -Obgective