تبلیغات
علم سرا - مطالب مرداد 1397

مغلوب شدن عقل در نهج البلاغه :

مغلوب شدن عقل در نهج البلاغه :

حضرت علی ( علیه السّلام ) در (( حکمت 211 )) به این اثر اشاره نموده و می فرمایند: « وَ کَم مِن عَقلٍ أسیرٍ تَحتَ هَوَی أمیرٍ ». ( صبحی صالح ، نهج البلاغه ، ص 506 ) .

« و چه بسا عقل که اسیر فرمان روایی هوس است » . ( دشتی ، محمّد ، ترجمه نهج البلاغه ، ص 481 )

چه بسا خردی که زیر فرمان هوا و اسیر اوست. عقل یا توان غلبه بر نفسِ امّاره و منصرف کردن خود را از خواست خویشتن دارد، یا چون کشتی گیر در برابر آن می ایستد که در این صورت گاهی عقل غالب است و گاهی نفس. نوع اوّل : عقلی است که مطیع خداوند و به امر خداوند نیرومند است . نوع دوم : از جهتی نظیر نوع اوّل است. امّا نوع سوم : عقلی است که خدا را نافرمانی کرده و فرمانبر نفس است و همچون اسیری در دست هوای نفس می باشد. این نوع عقل در عالم انسان ها فراوان است ، چون لذت های محسوس بر خلاف لذّات عقلی ، نقد و حاضر است و برای همین است که امام ( علیه السّلام ) از این نوع عقل ( عقلِ مغلوب هوای نفس ) آگاهی هشدار داده است . ( ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، حکمت 196 ، ج 5 ، ص 351 ) .

مؤید این مطلب حدیث دیگری از امام ( علیه السّلام ) است ایشان می فرمایند : « الهوی ، عدوّ العقل » . « خواسته های ناروا ، دشمن خرد هستند . » ( انصاری، ترجمه غررالحکم ، ج 1 ، ص 13 ، جمله 321 ) .

وچه بسیار است عقل اسیر در دست خواهش نفس امّاره امیر، به عبارت دیگر : عاقل گرفتار در دست جاهل . ( نواب لاهیجانی ، محمّد باقر ، شرح نهج البلاغه ، حکمت 241 ، ص 311 ) .

و نیز امام (ع ) در این فراز از نامه 31 می فرمایند : « وَ الهوی شریک العمی » . ( صبحی صالح ، نهج البلاغه ، ص 404 ) .

« هوای نفس مساوی با کوری است » . ( دشتی ، محمد ، ترجمه نهج البلاغه ،  نامه 31 ، ص 383 ) .

هوای نفس شریک کوری و نابینایی است، و وجه اشتراکش با کوری، همان گمراهی و ترک اعتدال به مانند کوری است و هرچه با کوری جهت مشترک داشته باشد شایسته ی اجتناب است همانند این گفته است که : دلبستگی تو به هر چیز ، کور و کرت می کند . ( ابن میثم بحرانی ، شرح و ترجمه نهج البلاغه ، ج 5 ، ص 95 ) .

پس هوای نفس، انسان را کور می کند. عقل انسان را زائل می کند، به عبارتی هوای نفس یک کوری عقلانی به انسان می دهد. بصیرت را از انسان می گیرد، یعنی یک کوری معرفتی و شناختی به انسان می دهد . و درک انسان را ضعیف می کند .

 

3 . 4 . بی عدالتی در داوری

 موضوع عدل و عدالت یکی از مباحث مهم دین مقدس اسلام است . برقراری عدل و عدالت در جامعه، وظیفه الهی است و اساس و قوام و استمرار حکومت ها در رعایت عدالت توسط حاکمان آن ها می باشد . و نبود عدالت که ممکن است به خاطر پیروی از هوای نفس باشد ؛ باعث ظلم در حق کسانی شود که به آن ها ظلم شده است و حق شان ضایع گردیده است که قرآن در این زمینه به آن پرداخته است :

 

3 . 4  . 1 . بی عدالتی در داوری در قرآن :

یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا کونوا قَوّامینَ بِالقسطِ شُهداءَ لِلّهِ وَ لو علی اَنفُسّکم اَوِ الوالدینِ وَ الاَقرَبینَ اِن یَکُن غَنیّاً اَو فَقیراً فَاللهُ اَولی بِهِما فَلا تَتَّبِعوا الهَوی اَن تَعدِلوا وَ اِن تَلوا اَو تُعرِضوا فَاِنَّ اللهَ کانَ بِما تَعمَلونَ خبیراً . نساء (4) : 135 .

 ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملاً قیام به عدالت کنید . برای خدا شهادت دهید، اگر چه به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد؛ اگر آن ها غنی یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین، از هوی و هوس پیروی نکنید؛ که از حق، منحرف خواهید شد. و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن اعراض نمایید، خداوند به آن چه انجام می دهید، آگاه است .

در تفسیر روان جاوید آمده است: مؤمن باید ساعی و مجاهد در اقامه عدل باشد و از شهادت به حق در راه خدا دریغ ننماید اگر چه بر ضرر خود و کسان نزدیک و دور او باشد و نباید مراعات فقر کسی را کند و شهادت بر نفع او دهد یا ملاحظه غنی و حشمت کسی را نماید و بر ضرر او شهادت ندهد چون خداوند سزاوارتر است از هر کس به مراعات و ملاحظه از بندگانش با وصف این ، مراعات حق را براین قبیل امور ترجیح داده و اداء شهادت را واجب و کتمان آن را حرام فرموده و در مقابل حکم الهی نباید ملاحظه دوستی یا دشمنی یا عصبیّت یا ترس یا رحم یا جهات دیگر را کرد و از مرّ حق تجاوز نمود و هوای نفس را باید از خود دور کرد که موجب عدول از حق است و ترک آن مقتضی ثبات در عدل . و در مجمع از حضرت باقر ( علیه السّلام ) روایت نموده که مراد از گردانیدن زبان ، تبدیل شهادت است و مراد از اعراض، کتمان از آن است و در هر حال خداوند بر اعمال بندگان خبیر است و مجازات می فرماید . ( ثقفی تهرانی ، تفسیر روان جاوید ، ج 2 ، ص 138 ) .

در این آیه تأکید فراوانی نسبت به مسئله عدالت شده است و این به خاطر وجود زمینه بی عدالتی در درون فرد و میان جامعه است؛ و گرنه این همه کلماتی که مبنی بر تأکید است، یک جا در یک آیه به کار نمی رفت. لذا قیام به عدالت باید خوی و خصلت مؤمنان گردد و در هر جا و هر زمان نسبت به انجام آن احساس مسئولیّت نمایند . (قرائتی ، تفسیر نور ، ج 2 ، ص 469 ) .

نکته کلیدی در اجرای عدالت، سرکوب هوای نفس و دوری جستن از آن است در غیر این صورت، زمینه های انحراف انسان از سوی حق فراهم می گردد .

امام علی (ع) که مظهر عدل و عدالت خواهی می باشد به این مسئله در نهج البلاغه پرداخته است که میان مردم به حق داوری کنید و از هوای نفس خود پیروی نکنید .

 

3 . 4 . 2 . بی عدالتی در داوری در نهج البلاغه :

یک داور و قاضی در صورتی می تواند به حق داوری کند که پا روی هواهای نفسانی خود بگذارد و در قضاوت هایش فقط خدا را ببیند و بس. شاید به ظاهر در این دنیا به مقام  و جایگاهی رسیده باشد که مردم او را اِکرام کنند، امّا اگر به نا حق حکم کند قطعاً گرفتار عذاب الهی خواهد شد.

« فَإنَّما حُکِّمَ الحَکَمانِ لِیُحیِیَا مَا أحیَا القرآنُ و ...... وَ کانَ الجَورُ هَواهُما فَمَضَیا علیه . وَ قَد سَبَقَ استِثنَا ؤنَا عَلَیهِما ـ  فِی الحُکُومَةِ بالعَدلِ ، وَ الصَّمدِ لِلحَقُّ ـ سُوءَ رَأیِهِمَا ،  وَ جَورَ حُکمِهِما » . ( صبحی صالح ، نهج البلاغه ، خطبه 127 ، ص 185 ).

« اگر به آن دو نفر ( ابوموسی و عمر و عاص ) رأی به داوری داده شد، تنها برای این بود که آن چه را قرآن زنده کرد، زنده سازند، ..... چون ستمگری با هواپرستی آن ها سازگار بود با ستم همراه شدند . ما پیش از داوری ظالمانه ی شان با آن ها شرط کردیم که به عدالت داوری کنند و بر اساس حق حکم نمایند ، امّا به آن پای بند نماندند » . ( دشتی، محمّد، ترجمه نهج البلاغه، ص 171 ) .

ما به حکمیّت رضایت دادیم به شرط این که به کتاب خدا عمل کنند، بدیهی است اگر شرط به عمل نیاید، مشروط در حکم معدوم است، و با توجّه به این که ما از آن ها تعهد گرفته بودیم که بد اندیشی نکنند و رأی شخصی خود را در این کار دخالت ندهند چون عمداً با شرایط مخالفت کرده اند، ردّ حکم و مخالفت با رأی آن ها واجب است. توفیق و دور ماندن از لغزش با خداست . ( ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، خطبه 125، ج 3 ، ص 248 ) .

حکومت از آن خداست و خداوند برای این که عدل و عدالت برقرار شود افرادی را انتخاب می کند تا بر زمینیان به عنوان جانشین خود احکام الهی را پیاده سازند. امّا عدّه ای هم هستند که با خواهش های نفسانی خود از حکومت خدا خارج می شوند و حکومت ظالمانه تشکیل می دهند .

 

 

3 . 5  . انکار حقّ آشکار

یکی از بارزترین آثار هواپرستی که در این بخش مورد بحث ماست این است که هواپرستی حجاب و آفت شناخت، و منع حق می گردد، اتّفاقاً یکی از مهم ترین آثار تقوا نیز ضدّ همین اثر است. تقوا و هواپرستی ضدّ خاص یکدیگرند، زیرا هوی و هوس، منشأ خطایا و گناهان است و در مقابل تقوا، منشأ مصون ماندن از خطایا و کلّ گناهان است .

 

3 . 5 . 1 . انکار حقِّ آشکار در قرآن :

آن کس که دل به هوا و هوس می دهد حقیقتاً خدا را فراموش کرده است و شاید هم نمی داند امّا کارش مبارزه علنی و آشکار با خدا است. پیروی از هوای نفس، در نهایت انسان را به انکارِ حقِّ آشکار و خیانت می کشاند .

یا داودُ اِنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فِی الارضِ فَاحکُم بَینَ النّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الهوی فَیُضِلَّکَ عَن سَبیلِ اللهِ اِنَّ الَّذینَ یَضِلّونَ عَن سَبیلِ اللهِ لَهُم عَذابٌ شدیدٌ بِما نَسوا یَومَ الحِساب . ص (38) : 26 .

ای داوود! ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به حق داوری کن، و از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند! 

در المیزان آمده است: که در داوری در بین مردم پیروی هوای نفس نکن که از حق گمراهت کند حقّی که همان راه خداست و در نتیجه می فهماند که سبیل خدا حق است. و ( إنَّ الَّذین ..... ) این جمله نهی از پیروی هوای نفس را تعلیل می کند به این که این کار باعث می شود انسان از روز حساب غافل شود و فراموشی روز قیامت هم عذاب شدید دارد و منظور از فراموش کردن آن، بی اعتنایی به امر آن است. (طباطبایی، المیزان، ج 17 ، ص 297  ؛  بروجردی، تفسیر جامع، ج 6 ، صص 28 ـ 29 ) .

داوری کردن و قضاوت بین مردم کار هر کسی نیست، تنها افراد برگزیده از طرف خداوند می توانند داور و قاضی خوبی باشند. کسی که اعتقادی به قبر و قیامت و عذاب الهی ندارد و از هوای نفس پیروی می کند گمراه می شود و جامعه را به نابودی می کشاند .

 

3 . 5 . 2 . انکار حقِّ آشکار در نهج البلاغه :

امام علی ( علیه السّلام ) در (( نامه 6 )) خطاب به معاویه که چنین کرد می فرمایند: « وَ لَعَمرِی ، یا مُعاویةُ ، لَئِن نَظَرتَ بِعَقلِکَ دُونَ هَواکَ لَتَجِدَنِّی أَبرَأَ النَّاسِ مِن دَمِ عُثمانَ ، وَ لَتَعلَمَنَّ أنِّی کُنتُ فی عُزلَةٍ عَنهُ إلّا أن تَتَجَنَّی مَا بَدا لَکَ ! » . ( صبحی صالح ، نهج البلاغه ، نامه 6 ، ص 367 ) .

« ای معاویه! اگر دور از هوای نفس ، به دیده ی عقل بنگری، خواهی دید که من نسبت به خون عثمان پاک ترین افرادم. و می دانی که من از آن ماجرا دور بوده ام، جز این که از راه خیانت مرا متّهم کنی، و حقّ آشکاری را بپوشانی! » ( دشتی  محمّد، ترجمه نهج البلاغه ، ص 347 ) .

آن چه در این جا مورد بحث است، قسمتی از نامه ای است که امام علی ( علیه السّلام ) به معاویه نوشت و آن را به وسیله جریر بن عبدالله بن بجلی ـ که از حکمرانی همدان عزلش کرده بود ـ به شام فرستاد . ( ابن میثم بحرانی ، شرح نهج البلاغه ، نامه 6 ، ج 4 ، ص 599 ) .

 اصل نامه، همین فراز است . این نامه را همه سیره نویسان نقل کرده اند و شیوخ متکلّمان معتزلی هم ، آن را در کتاب های خود آورده اند . ( ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، نامه 6 ، ج 14 ، ص 35 ) .

 سیّد عباس موسوی از شارحان نهج البلاغه در رابطه با این نامه می گوید : اگر معاویه با دیده عقل بنگرد و کمی فکر کند، از هوای نفس و امیالش رها می شود و به دنبال مشتهیات نفس و تبعیّت از هوی نمی رود . ( ر.ک : موسوی ، شرح نهج البلاغه ، نامه 6 ، ج 4 ، ص 139 ) .

تبعیّت از هوای نفس، در نهایت انسان را به انکار حقّ آشکار و خیانت می کشاند. زیرا چنین اشخاصی گرفتار سوء تشخیص و عدم درک واقعیّت و تاریکی مسیر و هدف شده و در ظلمات اوهام سرگردانند . لذا امام ( علیه السّلام ) در پایان نامه خطاب به معاویه می فرمایند: « هرچی می خواهی برای من از گناهی که انجام نداده ام، سند بیاور .

 

3 . 6 . ایستادگی در مقابل انبیاء و اوصیاء

پیروی از هوای نفس باعث می شود که در مقابل معصومین و انبیاء مقاومت کنند و یا آن ها را تکذیب کنند و یا آن ها را به قتل برسانند. در این صورت آخرت خویش را تباه می سازند. مانند طلحه و زبیر، کفّار مکّه .

 

3 . 6 . 1. ایستادگی در مقابل انبیاء و اوصیاء در قرآن :

 عوامل زیادی می تواند باعث ایستادگی در مقابل معصوم (ع) باشد. 1. دوری و غفلت از یاد خدا  2. دنیاگرایی و پذیرش حاکمیّت طاغوت  3 . عمل نسنجیده خواص که پیروی عوام را به دنبال دارد . 4 . پیروی از هوای نفس . که ما در این جا به پیروی از هوای نفس که باعث ایستادگی در مقابل معصوم (ع) می شود اشاره می کنیم:

وَ لقد ءاتینا موسَی الکتابَ وَ قَفَّینا مِن بَعدهِ بِالرُّسُلِ وَ ءاتینا عیسی ابنَ مَریمَ البیّناتِ وَ اَیَّدناهُ بِروحِ القُدُسِ اَ فَکُلَّما جاءَکم رَسولٌ بِما لا تَهوی اَنفُسُکُمُ استَکبَرتُم فَفَریقاً کَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلونَ . بقره (2) : 87 .

 ما به موسی کتاب دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله ی روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبّر کردید؛ پس عدّه ای را تکذیب کرده، و جمعی را به قتل رساندید؟!

انبیاء بر خلاف هوای نفس متکبّران و ستمگران و ارباب جاه و مال و ماده پرستان سخن می گفتند و در مقام جلوگیری از تعدّیات و تجاوزات آن ها بر می آمدند لذا این قبیل اشخاص در مقام قلع و قمع آنان بر آمده و نسبت سحر و جنون به آنان می دادند و این نه تنها داب بنی اسرائیل بوده بلکه هواپرستان و ستمگران این چنین رفتار را با انبیاء قبل از موسی مانند نوح ، هود و ..... می نمودند و هم چنین نسبت به خاتم الانبیاء (ص) کفّار قریش هر نوع اذیت و آزار و نسبت ناروا که می توانستند انجام دادند و تنها حفظ الهی برای انجام رسالت و اتمام حجّت بود که آن ها را نگاه می داشته و آیه شریفه در مقام تقریع و توبیخ این هاست که هر پیامبری را که ما فرستادیم و بر خلاف هوای نفس شما سخن گفت زیر بار او نرفتید و گروهی از آن ها را تکذیب نمودید و گروه دیگر را کشتید . ( طیب ، اطیب البیان ، ج 2 ، صص 94 ـ 95  ؛ مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ج 1 ، ص 336 ) .

آیات دیگر نیز 1 ـ 3 قمر و 70 مائده به این مطلب اشاره دارند .

فتنه گران که از هوای نفس پیروی می کنند در هر موردی می کوشند تا مردم را در انتخاب درمانند و امکان تشخیص و شناسایی را از دست بدهند و آن گاه آن چه را که در نظر دارند و هم شکل و شبیه حق درست کرده اند به عنوان حق به مردم بشناسانند و انحراف ایجاد کنند فتنه گران از قرآن هم نمی گذرند و از متشابهات آن نیز برای هدف خویش یعنی مشتبه کردن چند مسأله استفاده می کنند . که در نهج البلاغه به آن اشاره شده است .

 

3 . 6 . 2 . ایستادگی در مقابل انبیاء و اوصیاء در نهج البلاغه :

سیاست مداران پیرو هوای نفس، در مقابل معصوم ایستادند چه بسا طلحه و زبیر چنین کردند.  امیرالمؤمنین علی ( علیه السّلام ) در خطبه شقشقیه، علّت سرکشی این سیاست مداران را جلوه گری دنیا معرفی نموده است و می فرمایند: « حلیت الدّنیا فی أَعیُنِهِم ، وَ راقَهُم زِبرِجُها ! » .  ( صبحی صالح ، نهج البلاغه ، خطبه 3 ، ص 50 ) . 

« دنیا در دیده ی آن ها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد. » . ( دشتی ، محمد ، ترجمه نهج البلاغه ، ص 31 ) .

و در  (( خطبه 205 )) به تبیین این اثر ( ایستادگی در مقابل امام معصوم ( ع ) ) پرداخته و می فرمایند : « وَالله مَا کانت لی فی الخِلافةِ رَغبَةٌ ، وَ لا فی الوِلایَةِ إِربَةٌ ، وَ لکِنّکُم دَعَوتُمُونی إلیها ، وَ حَمَلتُمُونی عَلیها ، فَلَمّا أَفضَت إلیَّ نَظَرتُ إلی کتابِ اللهِ وَ مَا وَضَعَ لَنا ، وَ أَمَرَنا بِالحُکمِ بِهِ فَاتَّبَعتُهُ ...... » (صبحی صالح ، نهج البلاغه ، ص 321 ) .

« به خدا سوگند ! من به خلافت رغبتی نداشته ، و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم ، و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید، و آن را بر من تحمیل کردید . روزی که خلافت به من رسید در قرآن نظر افکندم، هر دستوری که داده، و هر فرمانی که فرموده پیروی کردم، ....... » . ( دشتی ، محمد ، ترجمه نهج البلاغه ، ص 303 ) . 

این خطبه، خطاب به طلحه و زبیر بعد از بیعتشان با امام علی ( علیه السّلام ) در مورد امر خلافت ایراد شده است به دلیل عدم مشورت امام با آن ها و کمک نگرفتن در امور از آن ها .

امام ( ع ) به دفع توهم آن ها ـ که مصدر پذیرش ولایت و خلافت، حبّ ملک و ریاست است و این مقتضی مشاوره و مفاوضه با اطرافیان است ـ پرداخته . (مدرس وحید، شرح نهج البلاغه ، خطبه 198 ، ج 12 ، ص 308 ) .

و می فرمایند : « والله ما کانت ........  اربة » . من هیچ میلی به امر خلافت نداشتم امّا خواهش ها و اصرارهای مکرر شما بود که در رغبت من در پذیرفتن بیعت با شما تأثیر داشت، پس لازم دیدم که تشویق و خواهش های شما مؤثر باشد . ( حسینی شیرازی، توضیح نهج البلاغه ، خطبه 204 ، ج 3 ، ص 295 ) .

خویی در شرح این خطبه می نویسد: این که امام ( ع ) به امر ولایت و خلافت هیچ نیازی ندارد، واضح است، امّا عدم رغبت امام می تواند به چند دلیل باشد: 1 . امام ( ع ) طبعاً به امر خلافت هیچ میلی نداشتند اگر چه شرعاً آن را دوست داشتند . 2 . کراهت امام ( ع ) از حیث ملک و سلطنت بود که در این صورت رغبت امام با تمکّن امام برای بالا بردن پرچم شرع و به پا داشتن معروف و نابود کردن منکر ، منافاتی ندارد .  3. عدم رغبت امام ( ع ) به خاطر عدم تحقق شرایط بوده است . « ولکنکم دعوتُمُونی ....  علیها » . یعنی شما از خود رغبت نشان دادید و من از خودم کراهت ظاهر ساختم و شما مرا به قبول امر خلافت وادار کردید . (خویی ، منهاج البراعة ، خطبه 204 ، ج 1 ، ص 321 ) .

امام علی ( ع ) صراط محکم الهی است در علم داشتن به کتاب خدا و سنّت رسول خدا ( ص ) . ( مغنیه ، فی ظلال نهج البلاغه ، خطبه 203 ، ج 3 ، ص 229 ) .

و عدم پیروی از هوای نفس به شهادات گوناگون از احادیث نبوی که به عنوان مثال، یک حدیث را در این رابطه بیان می کنیم که به طور متعدد در کتب حدیثی شیعه و اهل سنّت آمده است : « علی مع القرآن و القرآن مع علی » . ( حاکم نیشابوری ، مستدرک الصحیحین ، ج 3 ، ص 134 ) .

بسیار واضح و بدیهی است کسی که در همه حال قرآن را ملاک کارهای خود و مبنای عمل قرار دهد، هیچ گاه براساس هوی و هوس، کاری را انجام نخواهد داد .

با توجّه به (( خطبه 205 )) طلحه و زبیر، با اصرارهای مکرر به امام ( ع ) ایشان را مجبور به پذیرفتن امر خلافت نمودند، و حضرت علی ( ع ) از ترس این که بین امّت اختلاف بیفتد، به ناچار خلافت را پذیرفتند زمانی که امام ( ع ) بر کرسی خلافت نشستند، براساس کتاب خدا حکم نموده و از سنت پیامبر ( ص ) پیروی کردند و در اداره امور از طلحه و زبیر مشورتی نگرفتند . (مکارم شیرازی، پیام امام، خطبه 205، ج 8، صص 77ـ 78 )

 همین امر سبب شد که طلحه و زبیر دست به خرده گیری امام ( ع ) زدند و خطاب به ایشان گفتند: (ما زمینه را فراهم کردیم تا اعراب با شما بیعت کنند، پس چگونه است که با ما مشورت نمی کنی؟ چرا سهم ما از بیت المال مانند دیگر مسلمانان است؟) امیر مؤمنان در جواب می فرمایند: ( من در امر خلافت براساس رأی و نظر خویش و پیروی از هوی و هوس حکم نمی کنم ). زمانی که طلحه و زبیر با عدالت امیرمؤمنان ( ع ) مواجه شدند بیعت خود را شکسته و در مقابل امام معصوم ( ع ) جبهه گرفتند. آن ها مسلمین را فریب داده و با سرکردگی عایشه، جنگ جمل را علیه علی ( ع ) ترتیب دادند. پیروی آن ها از هوی و هوس و دنیا طلبی، سبب شد که در مقابل امام معصوم ( ع ) ایستاده و آخرت خویش را تباه سازند.

 

3 . 7 . ایجاد اختلاف و تفرقه

پیروی مردم از هوای نفس، سبب اختلاف نظر و مشتبه شدن امر بر آن ها می گردد. آدم هواپرست مانند دیگر انسان ها در تلاش اثبات و مطرح کردن خویش بر می آید و راه و روش دین خدا را برای تحقق این کار مناسب نمی بیند، و راهی به جزآوردن راه و رسمی من در آوردی که با خواهش های نفسانی سازگار باشد راهی دیگر را در پیش پای خود نمی بیند. دستکاری یا دین سازی، گمراهی است و هرنوع گمراهی به راه آتش جهنم رهسپار می شود .

اختلافاتی که توسط ستمکاران و مشرکین در دین به وجود آمده باعث شده افرادی که از هوای نفس پیروی می کنند آن را تبعیّت کرده امّا افراد حق طلب، هدایت الهی را پذیرا شدند. که در قرآن و نهج البلاغه به آن می پردازیم :

 

3 . 7 . 1 . ایجاد اختلاف و تفرقه در قرآن :

 شَرَعَ لَکم مِن الدّینِ ما وصّی بِه نوحاً  ....... وَ ما تَفرَّقوا اِلّا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیاً بَینَهم  ..... فَلِذلکَ فَادعُ وَ استَقِم کَما اُمِرتَ وَ لا تَتَّبِع اَهواءَهُم وَ قُل ءامَنتُ بِما اَنزَلَ اللهُ مِن کِتابٍ وَ اٌمِرتُ لِاَعدِلَ بَینَکُمُ اللهُ رَبُّنا وَ ربُّکم لَنا اَعمالُنا وَ لَکُم اَعمالُکم لا حُجَّةَ بَینَنا وَ بَینَکمُ اللهُ یَجمَعُ بَینَنا وَ اِلیهِ المَصیرُ . شوری ( 42 ) : 13ـ 15 .

آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود ؛  ..... آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آن که علم و آگاهی به سراغشان آمد، و این تفرقه جویی به خاطر انحراف از حق بود؛ ....... پس به همین خاطر تو دعوت کن و آن چنان که مأمور شده ای استقامت نما، و از هوی و هوس های آنان پیروی نکن، و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده ایمان آورده ام و مأمورم در میان شما عدالت کنم؛ خداوند پروردگار ما و شماست؛ نتیجه ی اعمال شما از آنِ شما؛ خصومت شخصی در میان ما نیست؛ و خداوند ما و شما را در یک جا جمع می کند ، و بازگشت به سوی اوست.

هواپرستی باعث اختلاف در دین می شود که در المیزان ذیل آیه شریفه آمده است: این آیات بیان می کنند که شریعت محمّدی جامع ترین شرایعی است که از ناحیه خدا نازل شده، و نیز اختلاف هایی که در این دین واحد پیدا شده از ناحیه وحی آسمانی نیست، بلکه از ناحیه ستمکاری و یاغی گری هایی است که عدّه ای با علم و اطّلاع در دین خدا به راه انداختند. به خاطر این که پذیرفتن دین توحید بر مشرکین گران آمد. و نسل های بعدشان هم که کتاب را از آن ها به ارث بردند در شک و تحیّر قرار گرفتند به همین جهت خدای تعالی تمامی آن چه را که در سابق تشریع کرده بود برای شما تشریع کرد ، پس تو ای پیامبر مردم را دعوت کن ، و چون آن ها دو دسته شدند یکی مبتلا به حسد یکی مبتلا به شک، پس تو استقامت بورز، و به آن چه مأمور شده ای پایداری کن، و هواهای مردم را پیروی نکن. پس پیامبر مأمور شده بین خود و امّتش برابری و مساوات را برقرار کند و در مقام این نیست که چیزی از معرف اصولی را اثبات کند و چون حق روشن شده، و دیگر احتیاجی برای احتجاج و یا مخالفت نمانده، مگر این که کسی بخواهد با علم به حق عناد و لجاجت کند . (طباطبایی، المیزان، ج 18 ، صص 36 ـ 46 ) .

وَ لَن تَرضی عَنکَ الیَهودُ وَ لَا النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم قُل اِنَّ هُدی اللهِ هُوَ الهُدی وَ لَئِن اتَّبَعتَ اَهواءَهُم بَعدَ الّذی جاءَکَ مِنَ العِلمِ ما لَکَ مِنَ اللهِ مِن وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ . بقره (2) : 120 .

هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا از آیین آنان، پیروی کنی. بگو : (( هدایت الهی ، تنها هدایت است.)) و اگر از هوی و هوس های آنان پیروی کنی، بعد ازآن که آگاه شده ای، هیچ سر پرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود .

در تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه آمده است: که این آیه اشاره می کند به این که ای پیامبر اصرار بر جلب رضایت یهود و نصاری نداشته باش ، چون این که ( آن ها هرگز از تو راضی نخواهند شد مگر این که به طور کامل تسلیم خواسته های آن ها و پیرو آیینشان شوی ) . تو وظیفه داری ( به آن ها بگویی که هدایت، تنها هدایت الهی است ) هدایتی که آمیخته با خرافات و افکار منحط افراد نادان نشده است ، و باید از چنین هدایت خالصی پیروی کرد . اگر تسلیم تعصب ها و هوس ها و افکار کوتاه آن ها شوی بعد از آن که در پرتو وحی الهی حقایق برای تو روشن شده، هیچ سرپرست و یاوری از ناحیه خدا برای تو نخواهد بود. و امّا از آن جا که جمعی از حق طلبان یهود و نصاری، دعوت پیامبر اسلام را لبیک گفتند و این آیین را پذیرا شدند قرآن پس از مذمّت گروه سابق از این ها به نیکی یاد می کند . ( مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ، ج 1 ، ص 429 ) .



آموزش و تقویت هوش عاطفی

آموزش و تقویت هوش عاطفی

    "ریچارد بویاتزیس" وهمکارانش فرایندی پنج مرحله­ای به شرح زیربرای آموزش وتقویت هوش عا طفی بیا ن کرده اند : 1- می خواهم چه کسی باشم؟ : برای این منظورباید به این پاسخ بگویید : درآینده چه کاری انجام خواهم داد؟  کجا زندگی خواهم کرد؟. دراین مرحله، بهترین ارزشها وبزرگترین آرمانهای خود رادرنظرمی گیرد وچگونگی وارد شدن این آرمانها را درزندگی خود تشریح می­کند.

2- اکنون چه کسی هستم ؟ شیوه رهبری خود را تحلیل کنید وبه انتقادات، نگرشی صریح وآشکارا داشته باشید. در مورد بازخوردهای منفی عملکردخود اندیشه کنید واز دوستان ونزدیکان خود بخواهید درمورد رفتار مثبت ومنفی شما داوری کنند وبرای توجیه آن استدلال ارائه کنند. نکته مهم این مرحله اهمیت دادان به نقاط قوت و ضعف است.

 3- چگونه به سوی وضعیت مطلوب پشرفت کنیم؟ : به محض اینکه دانستید می خواهید چه کسی با شید و آن را با تلقی دیگران ازخود، مقایسه کردید باید یک طرح عملیاتی تهیه کنید بازخورد هفتگی اززیردستان درمورد نحوه ی عملکرد خودبخواهید حداقل یک ساعت ازفعالیت روزانه را به ثبت رفتار خود دردفتروقایع روزانه اختصاص دهید درکلاسهای پویایی گروه شرکت کنید و از یکی ازهمکاران خود به عنوان مشاوروراهنمای غیررسمی استفاده کنید.

4- چگونه تغییررا پایدارسازم ؟ : متوقف کردن عادت قدیمی وملکه ذهن شدن رفتارجدید نیازمند تکراراست رفتار جدیدی آن قدرباید انجام شود تا درسطح یادگیری ضمنی، آن را فراگرفت وبرآن مسلط شد.

5- چه کسی می تواند به من کمک کند؟ : آخرین مرحله تقویت هوش عاطفی، تشکیل انجمنی ازحامیان است. هوش عاطفی را نمی­توان بدون کمک دیگران یهبود بخشید. ما نه تنها با دیگران تمرین می­کنیم، بلکه برای ایجاد یک محیط ایمن که بتوان درآن تمرین کرد، به آنها متکی هستیم." شریور"مدیریکی ازمؤسسات درزمینه آموزش هوش عاطفی، الگوی چهارمرحله ای زیررابرای تقویت هوش عاطفی در رویارویی با مسا یل و حل آنها مطرح کرده است:

1- موقعیت : درچه موقعیتی قرارداریم وچه احساسی درما ایجاد شده است ؟

 2 -انتخاب:برای خلاصی ازاین موقعیت یا مشکل چند راه برای انتخاب داریم؟

3 -نتیجه: هر یک ازاین انتخاب ها چه نتایجی را برایمان به همراه دارد؟

4- راه حل : گزینش یکی ازراهها و اجرای آن .

الگوی فوق یک دستورعمل برای کنترل احساسات وعواطف است که با کمک به آن دررویا رویی بامسایل راه حل مؤثری را می­توان اتخاذ کرد. ( خان محمدی  ، 1388)