نظریه‌های فرهنگی//پایان نامه درباره مدیریت کارآمد بقاع متبرکه

نظریه‌های فرهنگی [1]

نظریه فرهنگی كه در واقع رویكردی نظری به مطالعه فرهنگ به شمار می‌رود و از این‌رو آغازگاه آن را بایستی پرسش از چیستی فرهنگ در نظر گرفت، در كنار پرداختن به چیستی فرهنگ، نظریه‌پردازی در این‌باره را نیز دنبال می‌كند. كار نظریه فرهنگی تنها این نیست كه درباره فرهنگ بحث كند یا سیاهه‌ای از مصادیق آن به دست دهد بلكه به نظریه‌پردازی درباره آن نیز می‌پردازد. نظریه، طرح‌واره‌ای توصیفی است كه بر پایه آن، پدیده‌های گوناگون با یك معنا سازگار می‌افتد و در واقع در ضمن آن قضایای متعددی در قالب یك مجموعه پیوسته و منطقی به هم‌نگری رسیده و از این مسیر برخی پدیده‌ها تبیین می‌شوند. از این‌رو كار نظریه فرهنگی توضیح و توصیف صور فرهنگی بر پایه معیاری است كه طرح‌واره‌ای را به دست می‌دهد.

2-7-1-  امیل دوركیم [2]

الف) دوركیم معتقد است كه فرهنگ عامل وحدت اجتماعی یا همبستگی اجتماعی است، لذا بر مبنای او اختلاف و كشمكش یا تداوم محرومیت‌های اجتماعی را نمی‌توان به حساب نقش فرهنگ گذاشت. وی دونوع همبستگی را با توجه به ساده و صنعتی بودن جامعه از همدیگر متمایز می‌كند و قائل است كه در جامعه ساده همبستگی مكانیكی (همبستگی ناشی از همانندی) رواج دارد و در جامعه صنعتی همبستگی ارگانیكی (همبستگی ناشی از تفاوت‌ها). در جوامع ساده، مردم به هم شبیه‌ترند و وظایف یكسانی را انجام داده و حداقل تفاوت‌های فردی وجود دارد كه نتیجه این وضع، هبستگی مكانیكی است كه در چنین همبستگی شباهت در اندیشیدن دارند و به همین دلیل انعطاف كمتری دارند و گرایش به سختی و خشنوت در آنها بیشتر است و در این جامعه گذشت و اغماض چندانی برای انحراف وجود نداشته و هنجار حاكم همرنگی با جماعت است. اما در جوامع صنعتی برعكس بوده و همبستگی نه از همانندی افراد جامعه بلكه از تفاوت‌هایشان پرورش می‌یابد. این‌گونه همبستگی فرآورده تقسیم كار و اختلاف دیده می‌شود و در كیفرها، هدف از كیفر جذب دوباره فرد به گروه است و نه اینكه مانند همبستگی مكانیكی، در كیفرها گرایش به خشنونت و سختی باشد. دوركیم معتقد است كه گرچه عناصر فردی در یك چنین نظامی اشتراك كمتری دارند اما از آنجایی كه با همبستگی شیوه‌های زندگی و فعالیت‌های تخصصی متفاوتی را پذیرفته‌اند در نتیجه وابستگی متقابلشان بیشتر است و امكان گسترش همبستگی در میان آنها افزایش یافته است.( كوزر،1387:19)

البته دوركیم بعدها نظریه‌اش را تعدیل كرد و قائل شد كه تنها اگر اعضای یك جامعه متكی بر یك رشته تجلی‌های نمادین مشترك و نیز مفروضات مشترك درباره جهان پیرامونشان باشند و بر پایه یك ایمان مشترك مبتنی باشند، می‌توان وحدت اخلاقی‌شان را تضمین كرد وگرنه بدون اعتقادات مشترك هر جامعه‌ای محكوم به تباهی و فروپاشیدگی خواهد بود.

ب) دوركیم نقش پررنگی را برای فرهنگ در جهت ایجاد ثبات اجتماعی و همچنین تعامل اجتماعی قائل بود. از نظر وی جامعه تا حد زیادی یك پدیده اخلاقی است و احساس همبستگی، گرد هم آورنده اجزا آن است و جامعه را سر پا نگه می‌دارد. (فیلیپ ،1387).

ج) دوركیم فرهنگ (الگوهای عمل، باور و احساس) را برخاسته از نیازها و شیوه سازمان‌یافتگی ساختار اجتماعی و نه انتخاب یا تفسیر خود عامل از جهان اجتماعی می‌بیند. وی در مورد دین و آداب دینی به‌عنوان جزء محوری فرهنگ (البته در دیدگاه غیراسلامی به دین؛ چرا كه در نگاه اسلامی و در جامعه اسلامی، دین فرهنگ‌ساز به‌ شمار می‌رود و نه جزئی از فرهنگ)، خاطرنشان می‌كند كه جوامع گوناگون هر از چندی به تناوب با برپایی آداب دینی گرد هم می‌آیند تا نیازشان را به نیایش امور مقدس برآورده سازند. دوركیم در خاتمه نتیجه می‌گیرد كه دلیل واقعی وجود دین و آداب دینی نه پرستش خدایان، بلكه بازسازی پیوندهای اجتماعی بوده است. وی این نكته را مورد تأیید قرار می‌دهد كه همه ادیان متضمن اعمال تشریفاتی و شعائر منظمی هستند كه در آن گروهی از مؤمنان گرد هم می‌آیند و در مراسم تشریفاتی جمعی، حس همبستگی گروهی تأیید و تقویت می‌شود.( گیدنز ،1386)

[1] Cultural theories

[2] Emile Durkheim